فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
589
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
الظَّرْف - مص ، خردمندى ، دقّت و تخصّص در كارى ، - ج ظُرُوف : جام ، جا ، جهات مانند بالا و پائين ، گاه و روز . ؛ « ظُروفُ الزَّمَان و المَكَان » : ظرف زمان و مكان ؛ « فِى هَذا الظَّرف » : در اين زمانه ؛ « ظُرُوف مُخفَّفة » و « ظُرُوفُ التّخفيف » : حوادث و پيشامدهايى كه باعث تخفيف گناه يا اشتباه شده و در نتيجه كيفر كمتر مىشود ؛ « الظُّرُوف » به معنى احوال و چگونگى ؛ « فى الظُّرُوف الحاضِرَة » : در اين عصر و زمان ؛ « الظُّرُوفِ الاسْتِثْنائِيَة » : ظروف استثنايى ؛ « حَسَبَ الظُّرُوف » : بنا بر موقعيت . الظِّرِّيّ - [ ظرّ ] : « الطَّوْرُ الظِّرِيّ » : روش و كيفيت استفاده انسان در گذشته از ابزار و آلات سنگى . الظَّرِيف - ج ظُرَفَاء و ظِراف و ظُرُف و ظُرُوف و ظَرِيفُون : خردمند و با وقار ، تيزهوش و سرآمد ديگران . الظَّرِيْفَة - ج ظَرِيفَات و ظَرَائِف : مؤنث ( الظَّريف ) است . الظِّعَان - ريسمانى كه با آن محمل و هودج را بندند . ظَعَنَ - - ظَعْناً و ظَعَناً و ظُعُوناً و مَظْعَناً : مهاجرت كرد ، كوچ كرد . الظِّعُون - ج ظُعُن : مترادف ( الظِّعَان ) است ، شترى كه بار بر روى آن حمل مىكنند . الظَّعُونَة - ج ظُعُن : شتر باربر . الظَّعِينة - ج ظَعَائِن و ظُعْن و ظُعُن و جج أَظْعَان و ظُعُنَات : محمل ، همسر يا زنى كه در محمل باشد ؛ « هَؤلَاءِ ظَعَائِنُه » : اينها همسران اويند . ظَفَرَ - ظَفْراً ه : ناخن در رخسار او فرو بُرد ، ناخن او را شكست . ظَفِرَ - - ظَفْراً : ناخنك در چشم او درآمد ، - تْ عَيْنُه : چشم او ناخنك درآورد . ، - الْمَطْلُوبَ و بِه و عَليه : بمراد خود رسيد و پيروز شد . ظَفَّرَ - تَظْفِيراً ه [ ظفر ] : براى پيروزى او دعا كرد ، - ه بعَدوِّه : او را بر دشمنش پيروز كرد . ، - الشّيْءَ : ناخن خود را در آن چيز فرو كرد ، - الثَّوبَ : جامه را خوشبو كرد ، - الْجِلْدَ : بدن را كيسه كشيد يا پوست را ناخن ماليد . الظُّفْر - ج أَظْفَار و جج أَظَافِير : ناخن . الظِّفْر - ج أَظْفَار و جج أَظَافِير : ناخن ؛ « مُنْذُ نَعومَةِ اظْفارِه » : از زمان كودكى . الظفُر : ج أَظْفَار و جج أَظَافِير : ناخن . الظفَر - پيروزى و چيره شدن ؛ « نَشْوةُ الظَّفَر » : طعم پيروزى . الظَّفِر - كسى كه هر چه بخواهد به آن دست يابد . الظَّفَرَة - ناخنك كه چشم را مىپوشاند و در سفيدى و سفتى مانند ناخن است ، جمع ( الظَّافِر ) است . الظَّفِرَة - « عينٌ ظَفِرَةٌ » : چشمى كه در آن ناخنك درآمده باشد . الظَّفِير - مرادف ( الظَّفِر ) است . الظِّفِّير - مرادف ( الظَّفِر ) است . ظَلَّ - - ظَلًا و ظُلُولًا يفعل كذا : دوام يافت ، مدام بود ؛ « ظَلَّ يَسْكُنُ البَيْتَ » : همچنان در آن خانه اقامت داشت ، - صامِتاً : همچنان خاموش ماند ، - على مَوقِفِه : به كار خود ادامه داد ، - الشَّيءُ : ادامه يافت ، طولانى شد . الظِّلّ - [ ظلّ ] : سايه ، ج ظِلال و اظْلال ، عزّت و بزرگى ؛ « هُوَ في ظِلِّه » : زير سايهء اوست ، رفاه ، - مِنَ القَيْظِ : سختى گرما ، - مِنَ اللَّيْلِ : تاريكى شب ، - مِنَ الثّوب : پُر ز پيراهن ؛ « تَقَلَّصَ ظِلَّه » : نيرو و توانايى او كم شد ؛ « خَفيفُ الظِّل » : لطيف ، سبكبال ؛ « ثَقيلُ الظِّل » : خشن و بد قلق ؛ « ظِلُّ الشّباب » آغاز جوانى ؛ « ظِلُّ الشِّتاء » آغاز زمستان ؛ « مُلاعِبُ ظِلِّه » و « خاطِفُ ظِلَّه » : شتر مرغ نر كه هر گاه سايه خود را در آب ببيند براى گرفتن آن حمله مىكند . الظَّلَال - [ ظلّ ] : سايه بان كوچك ، چتر . الظِّلَال - [ ظلّ ] : جمع ( ظِلّ و ظُلَّه ) است ، مترادف ( الظِّلَّة ) است . ( ظِلَال الْبَحْر « : موجهاى دريا . الظِّلَالَة - [ ظلّ ] : مترادف ( الظِّلَّة ) است . الظَّلَام - تاريك شدن ، آغاز شب . الظَّلَّام - كسى كه بسيار ستم كند . الظُّلَامَة - آن چه مورد ستم قرار گيرد ، چيزى كه با عنف گرفته شود . الظُّلَّة - ج ظُلَل و ظِلَال [ ظلّ ] : چتر كوچك ، سايه بان ، آن چه كه جلوى سرما و يا گرما را مىگيرد ، سايهء درخت و مانند آن . الظَّلَّة - [ ظلّ ] : اسم مرة از ( ظَلَّ ) است ، اقامت گزيدن . الظَّلَّة - [ ظلّ ] : آن چه كه سايه افكند بسان ابر و مانند آن . ظَلَعَ - - ظَلْعاً البعيرُ : شتر در راه رفتن لنگيد . الظَّلْع - مص ، عيب و بدى . الظَّلَع - كجى و لنگى . ظَلَفَ - - ظَلْفاً ه : به سم حيوان آسيب رساند ، - نَفْسَه عَنِ الشّىء : از آن دست برداشت ، - أَثَرَه : ردپاى خود را پاك كرد تا پيدا نباشد ، - - ظَلْفاً الْقَومَ : به دنبال ردپاى آن قوم رفت . ظَلِفَ - - ظَلَفاً تِ الأَرضُ : زمين سنگى و سخت شد ، - تْ مَعيشَةُ فُلانٍ : زندگى بر او سخت شد ، - تْ نَفْسُه عَنْ كَذا : خود را از چيزى بازداشت . الظِّلْف - ج ظُلُوف و أَظْلَاف : سم گاو و شتر و آهو . الظَّلَف - جاى بلندتر از آب و گل . الظَّلِف - مترادف ( الظَّلَفَ ) است : ؛ « رَجُلٌ ظَلِفُ النِّفْسِ » : مردى كه از كارهاى پست به دور است . الظَّلْفَة - من الأَراضي : زمين سنگى . الظَّلَفَة - من الأَراضي : زمين سنگى . الظَّلِفَة - من الأَراضي : زمين سنگى . ظَلَّلَ - تَظْلِيلًا [ ظلّ ] ه : سايه اش را بر او افكند . الظَّلَل - [ ظلّ ] : آبى كه زير سايهء درخت باشد و آفتاب بر آن نتابد . ظَلَمَ - - ظُلْماً و ظَلْماً و مَظْلِمَةً ه : به او ستم كرد ، - ه حَقَّه : حق او را كم كرد ، - الرَّجُلُ : چيزى را در غير موضع آن قرار